خاطره تاريخي هر ايراني هنوز روزهاي پس از انتخابات را به ياد دارد . روزهايي كه با انواع بد اخلاقي ها آشنا شد . روزهايي كه تمام خبيث ها شيطنت خود را به كار گرفتند و هر كدام به نحوي از حق طلبان انتقام گيري كردند . يكي با اغتشاش و فتنه و توطئه ديگري با حمايت از فتنه و سكوت در برابر ايشان . در اين بحبوحه خيلي از افراد ديندار سر در لاك خود فرو برده و از هيچ نوع سكوتي دريغ نكردند . البته بعضي هم به خاطر كينه شخصي نسبت به فردي خوشحال مي شدند و اين خوشحالي خود را هم نمي توانستند پنهان كنند . خلاصه خيلي بي اخلاقي ها صورت گرفت . خيلي ها در مقابل مقام معظم رهبري موضع گرفتند و جالب اينكه همين افراد از شخص خاصي به خاطر نا فرمانبرداري از رهبري انتقاد مي كردند. همين افراد بودند كه چماق اخلاق را در حادثه كهريزك بر سر نظام مي زدند و همين افراد بودند كه با اوج بي اخلاقي يا بي بصيرتي در مورد فتنه سكوت مرگباري داشتند . البته اين استثمار اخلاق به همين جا ختم نشد. در جريان 14 خرداد كه مردم(بعضي گفتند عده اي كم و گفتند كه مردم تحمل اهانت به يادگار امام را ندارند اقول : اگر عده اي بودند و مردم تحمل ... ندارند پس چرا مردم جلو آن عده را نگرفتند!!!) سخنراني سيد حسن خميني را نا تمام گذاشتند همين عده باز چماق اخلاق را از انبار دل بيرون آورده بر سر مردم كوبيدند . اين افراد فقط اخلاق را بهره كشي مي كنند و از احساسات ديني مردم سوء استفاده . پس بيدار باشيم و هوشيار
به قول مقام معظم رهبري باءك تجرباءي لا تجر!!!!
خشع:
مصباح اللغه : خشع خشوعا إذا خضع، و خشع في صلاته و دعائه: قلبش را متوجه نماز و دعا كرد كه از خشوع زمين كه به معناى سكون و ]رامش زمين است گرفته شده
مقاييس اللغه : خشع در اصل به معناىآرامش است و زمانى به كار فته مى شود كه كسى آرام است و سر خود را به زير انداخته و از نظر معنى به خضوع نزديك است و تفاوتش در اينست كه خضوع در مورد بدن و افعالش و اقرار به خوارى مى باشد ولى خشوع فقط در مورد صوت و چشم به كار مى رود
ابن دريد گفته كه خاشع به كسى مى گويند كه به اوج خوارى افتاده و به سبب عدم كبر خم شده گفته مى شود فلانى خاشع شد ولى نمى گويند چشمش خاشع شد و خشعه قطعه اى از زمين است كه خشك و صاف است و فرق خشوع وخضوع در اين است كه خشوع كارى است كه انجام دهنده آن مى داند براى كسى فوق خودش تواضع مى كندو خشوع فقط در مورد كلام به كار ميرود وخشعت الاصوات للرحمن
- و گفته شده كه هر دو از افعال قلبى است
بعضى گفته اند خشوع همواره با خوف همراه است و همراه با تكلف وزحمت نيست و لذا به قلب نسبت داده مى شودو خضوع آرامش و فروتنى است و با خوف همراهنيست پس از افعال قلبى نيست بنابراين انسان مى تواند براى كسى اظهار خضوع كند كه او را فوق خودش نمى بيند
مفردات : خشوع يعنى اظهار خوارى كردن (الضراعه )و بيشتر استعملات آن در مورد افعال بدن است و ضراعه بيشتر در افعال قلبى استعمال مى شود
لذا گفته شده اذا ضرع القلب خشعت الجوارح
لسان العرب : خشع يخشع خشوعا و اختشع و تخشّع: چشم خود را به زمين انداخت و صداى خود را پايين آورد
و التحقيق علامه مصطفوى
در ماده خشوع يك معني وجود دارد كه آن هم حالتي است كه از نرمي و اظهار خواري و تسليم بوجود مي آيد . اين حالت ابتدا در قلب ايجاد شده و سپس در چشم و گوش آشكار مي شود زيرا چشم و گوش دو وسيله براي گرفتن از قلب مي باشند.
اما خضوع به اين معناست كه خود را متوضع و فرمانبردار قرار بدهي
پس فرق ميان خشوع و تطامن و استكانه و ركوع و ... اين است كه خشوع حالتي نفساني است كه به دنبال خود خضوع و ركوع و تطامن و ... را به دنبال دارد نه اينكه اينها معني خشوع باشد . پس لغويين خشوع را به لوازم آن (تطامن و سكون و ...)تفسير كرده اند كه اين نادرست است
چون به طهارت در جايگاه خود، كه ظرف دورتر توست، و در جامه، كه پوشش نزديكتر توست، و تن، كه پوست نزديك توست، در آمدى، از طهارت مغز و ذات خود، و آن دل توست، غافل مباش و به توبه و پشيمانى بر قصورى كه كردهاى در تطهير آن بكوش و عزم ترك را مصمّم باش، و باطن خويش را كه نظر گاه پروردگار توست پاك ساز.
و چون زشتىهاى تن خود را از ديدگان خلق به جامه پوشاندى، پس رسوائيهاى پنهان خود را كه جز پروردگارت بر آنها مطّلع نيست به خاطر آر، و پوشاندن آنها را از نفس خود بخواه، و يقين بدان كه هيچ چيز از خداوند پوشيده و پنهان نيست، و وسيله پوشاندن و كفّاره آن ترس و پشيمانى و شرم است، و فايده احضار آن در دل اين است كه لشكرهاى ترس و پشيمانى و شرم از كمينگاههاى آن بر انگيخته شود و نفس تو بدان رام و مطيع گردد و دل تو از خجالت فروتنى نمايد، و در پيشگاه خداى تعالى بايستى، ايستادن بنده گناهكار بدكردار گريخته، كه پشيمان شده به مولاى خود باز گشته در حالى كه از ترس و شرم سر بر نيارد.
امام صادق عليه السّلام فرمود: «آراستهترين لباس براى مؤمن لباس تقواست، و نرمترين جامه جامه ايمان است، خداى تعالى مىفرمايد:
وَ لِباسُ التَّقوى ذلِكَ خَيرٌ 7: 26 (اعراف، 25).
«و جامه پرهيزكارى، اين بهتر است».
و امّا لباس ظاهر، نعمتى است از جانب خداى تعالى كه آدميزادگان عورتهاى خويش بدان بپوشند، و اين لباس كرامتى است كه خداوند بدان وسيله فرزندان آدم را مخصوص گردانيده، و آن لباس مؤمنان را آلتى است براى اداى واجباتى كه بر آنان مقرّر فرموده. و بهترين لباس آن است كه تو را از خداى عز و جل مشغول نگرداند، بلكه به ذكر و شكر و طاعت او نزديك سازد، و تو را به خود بينى و ريا و خود آرايى و فخر فروشى و تكبّر و بزرگ منشى نكشاند، كه اينها از آفات دين و موجب سنگدلى است. پس هر گاه جامه خويش را مىپوشى، پوشش رحمت خدا را درباره گناهانت به ياد آر، و باطن خود را به صدق و راستى بپوشان چنانكه ظاهر خود را به لباس پوشانى، و باطن تو بايد در پرده راستين هيبت و ظاهر تو در پوشش طاعت باشد. و با ديده عبرت به فضل خداى عزّ و جلّ بنگر كه چگونه براى پوشاندن عورت ظاهر اسبابى كه لباس باشد آفريد، و درهاى توبه و انابه را براى پوشاندن عورت باطن كه گناه و اخلاق بد باشد گشود. و هيچ كس را [به سبب اطلاعى كه از كارهاى بد او دارى] رسوا مكن كه خدا بزرگتر از آن را بر تو پوشانده. و مشغول اصلاح و بر طرف كردن عيب خود باش و از حال و كار ديگران كه ربطى به تو ندارد دست بردار. و از پرداختن به كار ديگرى كه سبب تباهى و نابودى عمر توست بر حذر باش. و چنين نباشد كه با سرمايه تو ديگرى سود برد (يعنى ديگرى به عمل تو از عذاب نجات يابد، مثلا با غيبتى كه تو از ديگرى بكنى) و خود هلاك و معذّب گردى، كه فراموشى گناهان از بزرگترين عقوبتهاى الهى در دنيا و بالاترين اسباب عذاب در آخرت است. و ما دام كه بنده به طاعت خداى تعالى مشغول و در پى شناختن عيوب نفس خويش است، و آنچه را كه مايه عيب و زشتى در دين خداى عز و جل است ترك مىكند از آفات بر كنار است، و در درياى رحمت الهى فرو رفته و به جواهر فايدههاى حكمت و بيان دست مىيابد. و ما دام كه از گناهان خود غافل و از عيوب نفس خويش جاهل باشد و به نيرو و قدرت خود تكيه كند هرگز رستگار نخواهد شد.
منبع : علماخلاقاسلامى
اگر غرض از جدال خصومت و اظهار فضل و كمال باشد از ديدگاه قرآن جايز نيست، زيرا كسى كه اين گونه مجادله مىكند خود را نساخته و تزكيه نكرده و علايق مادّى و دنيوى را از خود دور نكرده است و علت اينكه در موقع احرام حج و عمره جدال تحريم شده اين است كه با فلسفه احرام كه فرو ريختن علايق مادّى و مفاخر دنيوى است منافات دارد.
قرآن مىفرمايد:
... فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِى الْحَجِّ.... 2: 197 در حج آميزش جنسى با زنان و گناه و جدال نيست....
بى شك، جدال به خاطر خصومت و تفوق جويى و برترى طلبى آثار سوئى دارد كه چند مورد را يادآور مىشويم:
ريختن آبرو:
يكى از آثار شوم جدال آن است كه آبروى انسان مىرود. بخصوص اگر طرف مقابل عيبجو و هتّاك باشد و در گفتههاى خود ادب را رعايت نكند و آنچه بر زبانش جارى شود بگويد، سر انجام، كار به بى حرمتى و توهين مىرسد.
امير مؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
من ضنّ بعرضه فليدع المراء.«» كسى كه به آبروى خود علاقهمند است مجادله و ستيزه جويى را ترك كند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
لا تمارينّ حليما و لا سفيها فإنّ الحليم يغلبك و السّفيه يؤذيك.«» با دو كس جدال مكن: با شخص عاقل بردبار، و با شخص نادان و كم عقل.
زيرا اوّلى بر تو چيره مىشود و دومى تو را مىآزارد.
مجادله، عامل عداوت:
امير المؤمنين عليه السلام در روايتى به اين جهت مردم را از مجادله نهى كرده كه مجادله موجب عداوت و دشمنى است. فرمود:
إيّاكم و المراء و الخصومة، فإنّهما يمرضان القلوب على الإخوان و ينبت عليهما النّفاق. [1] [1] اصول كافى، ج 2 - ص 300، حديث 1.
ذكر يك نكته در اينجا لازم است كه به طور كلى جدال بايد دور از مراء و خصومت باشد. يعنى بيان حقيقت تا حدّى لازم و جايز است كه براى تفهيم و ارشاد طرف مقابل باشد و چنانچه طرف حاضر به شنيدن نيست نبايد اصرار كرد، زيرا اصرار زياد اگر به خاطر تفهيم است در صورتى مفيد واقع مىشود كه طرف مقابل آماده شنيدن باشد، و اگر به خاطر غلبه و سركوب طرف است اين همان جدال مذموم است كه موجب خصومت و دشمنى خواهد شد.
از مجادله و ستيزهجويى بپرهيزيد، زيرا اين دو دلهاى برادران دينى را نسبت به يكديگر مكدّر مىكند و بذر نفاق را پرورش مىدهد.
به هر حال، كسى مىتواند مدّعى تواضع باشد كه آثار و علائم تواضع در رفتار و كردار و گفتار او مشاهده شود و ترديدى نيست كسى كه مىداند حق با او نيست ولى براى اثبات مطلب خود پافشارى و اصرار مىكند و مىخواهد با زور افكار و عقايد خود را به مردم تحميل كند، خصلت برترىجويى بر او چيره شده و عواقب شوم مجادله دامنگير او خواهد شد. همچنين كسانى كه در برخوردهاى اجتماعى و احوال شخصى و عبادى فروتنى از خود نشان نمىدهند نمىتوانند مدعى تواضع باشند. اين گونه افراد در ميان مردم محبوبيت ندارند و سرانجام در زمره مستكبران محشور خواهند شد.
منبع : نقطههاىآغازدراخلاقعملى
اسلام به طور كلى از جدال نهى نكرده است بلكه در مواردى از قرآن به پيامبر امر مىكند كه با مردم مجادله كند، زيرا بحث و گفتگو در مسائل به خاطر ارشاد و راهنمايى مردم لازم و ضرورى است و چه بسا افرادى كه در اثر اين گونه مجادله و مباحثه توانستهاند عدّه زيادى را به خير و سعادت دعوت كنند و از گمراهى نجات دهند.
قرآن كريم مىفرمايد:
ادْعُ الى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ انَّ رَبَّكَ هُو اعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ اعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ 16: 125. با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها با طريقى كه نيكوتر است استدلال و مناظره كن. پروردگار تو از هر كسى بهتر مىداند چه كسانى از طريق او گمراه شدند و چه كسانى هدايت يافتهاند.
و در مورد ديگر مىفرمايد:
وَ لا تُجادِلُوا اهْلَ الْكِتابِ الا بِالَّتى هِىَ احْسَنُ الا الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا امَنّا بِالَّذى انْزِلَ الَيْنا وَ انْزِلَ الَيْكُمْ وَ إلهُنا و إلهُكُمْ وَاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ 29: 46. با اهل كتاب جز با روشى نيكوتر مجادله نكنيد مگر كسانى از آنها كه مرتكب ظلم و ستم شدند، و به آنها بگوييد ما به تمام آنچه از سوى خدا بر ما و شما نازل شده ايمان داريم، معبود ما و شما يكى است و ما در برابر او تسليم هستيم.
بنابر اين، مجادله مطلقا مذموم نيست و قرآن كريم از گفتگو و بحثهاى منطقى نهى نكرده بلكه بحث و جدالى مذموم و نا پسند است كه سركوبگرانه و همراه با فرياد و جنجال و خشونت باشد و سر انجام به هتك حرمت و ريختن آبروى مردم منتهى شود، وگر نه در صورتى كه هدف از بحث و مجادله برترى جويى نباشد بهترين راه براى روشن شدن حقايق خواهد بود.
در روايات اسلامى مطالب زيادى پيرامون مناظرات پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم و ائمه معصومين عليهم السلام با مخالفان آنان به چشم مىخورد كه با مراجعه به احتجاجهاى آنان حقيقت مطلب روشن مىشود. گذشته از اين، ائمه معصومين عليهم السلام به اصحاب و پيروان خود (كسانى كه قدرت علمى داشتند) دستور مىدادند كه بروند و با مخالفان مناظره كننده و به بحث و گفتگو بپردازند و اين خود دليلى بر اين است كه مجادله به طور كلى از نظر اسلام مذموم و ناپسند نيست.
راغب اصفهانى در مفهوم لغوى آن مىگويد:
الجدال المفاوضة على سبيل المنازعة و المغالبة واصله من جدلت الحبل اى احكمت فتله. جدال عبارت است از بحث و گفتگويى كه به منظور كوبيدن طرف و غالب شدن بر او صورت مىگيرد و علت اينكه به اين گونه مباحث مجادله مىگويند اين است كه دو نفر در برابر يكديگر به بحث و مشاجره مىپردازند تا هر كدام فكر خود را بر ديگرى تحميل كند. و ريشه كلمه «جدال» از «جدلت الحبل» (طناب را محكم تابيدم) گرفته شده است، چون كسى كه چنين سخن مىگويد مىخواهد ديگرى را با سخن و رأى خود بپيچاند تا در نتيجه طرف مقابل با زور از افكار و عقايد خود دست بردارد.
و اما مفهوم اصطلاحى جدال آن است كه انسان از مسلّمات طرف عليه او بهرهبردارى كند، يعنى در مقام استدلال از مقدماتى كه طرف قبول دارد استفاده كند كه اين روش براى اقناع يا اسكات طرف مقابل بسيار مؤثر است و چنانچه كيفيت برخورد در اين گونه استدلال، متين و خوب باشد همان جدال احسن است كه قرآن آن را تحسين كرده.
مجادله از موضوعاتى است كه بسيارى از مردم به آن مبتلا هستند و در ابعاد مختلف آن مىتوان به تفصيل سخن گفت، اما با رعايت اختصار تا آنجا كه از اصل بحث خارج نشويم در اين مورد گفتگو مىكنيم.
در برخی اظهار نظرها اسلام با زمان تفسیر می شود . مثلا برخی می خواهند اسلام را یا حقوق بشر تفسیر کنند که این خود اشتباهات بزرگی را در تفسیر دین به دنبال دارد. البته واضح است که این اشتباهات از کسانی رخ می دهد که آشنایی زیادی به مبانی اسلامی ندارند . باید گفت که این اسلام است که برای هر زمانی برنامه دارد که البته این مطلب با فهم دقیق خاتمیت واضح می شود . مطلب دیگری که به حل این مسئله کمک می کند کلی بون تعلیمات اسلامی است که سبب شده تا دغدغه های هر زمان را زیر چتر خود قرار دهد . توضیح اینکه احکام اسلام در هر زمینه بیانگر مبانی و اصول الهی است نه اینکه بیانگر واقعی جزئی فافهم و اغتنم
خداوند متعال در قرآن مىفرمايد:
رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُ. 98: 8 ترجمه: خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا خشنودند، و اين (مقام) براى كسى است كه از خدايش بترسد.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
انَّما يَخْشَى اللَّهُ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءَ. 35: 28 اين است و جز اين نيست كه از خدا تنها بندگان دانشمند خوف دارند.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
وَ يُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ. 3: 28 و خدا شما را از خودش بر حذر ميدارد.
و باز مىفرمايد:
اتَّقُوا اللّهَ حقَّ تُقاتِهِ. 3: 102 آن چنان كه بايست و شايسته است از خدا پروا گيريد.
و مىفرمايد:
و اخْشَوْنىْ. از من بترسيد.
و از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيده است كه فرمود:
رأس الحكمة مخافة اللّه. رأس حكمت خوف از خدا است.
و روايت شده كه:
من عرف اللّه خاف اللّه و من خاف اللّه سخت نفسه عن الدّنيا.
آن كس كه خدا را بشناسد از او ميترسد و آن كس كه از خدا بترسد خويشتن را بدنيا ارزان نفروشد.
و روايت شده كه:
انّ من العبادة شدّة الخوف من اللّه.
از جمله عبادات شدت خوف از خدا است.
و روايت شده كه:
انّ حبّ الشّرف و الذّكر لا يكونان في قلب الخائف الهارب آن كس كه خائف و بيمناك است دوستدار شرف و نام آورى نخواهد بود.
و روايت شده كه:
انّ المؤمن بين مخافتين: ذنب قد مضى، لا يدرى ما صنع اللّه فيه و عمر قد بقى لا يدرى ما يكسب له فيه من المهالك فهو لا يصبح الا خائفا و لا يصلحه الا الخوف.
مؤمن بين دو خوف است، يكى ترس از گناهى كه از او سر زده و نميداند خدا با او چه معامله ميكند. و ديگر عمرى كه از او باقى مانده و نميداند كه در آن چه مهالكى براى او پيش خواهد آمد، پس او پيوسته بيمناك است و صلاح حال او جز در خوف نيست.
و روايت شده كه:
لا يكون المؤمن مؤمنا، حتّى يكون خائفا راجيا، و لا يكون خائفا راجيا حتّى يكون عاملا بما يخاف و يرجو.
مؤمن، مؤمن نيست مگر اينكه بيمناك، و اميدوار باشد، و بيمناك و اميدوار نيست مگر اينكه از آنچه از آن مىترسد دورى گزيند و بدانچه اميدوار است عمل كند.
و روايت شده كه:
من خاف للّه اخاف للّه منه كلّ شيء و من لم يخف.
اللّه اخافه اللّه من كلّ شيء.
هر كس كه از خدا بترسد خدا همه چيز را از او مىترساند، و آن كس كه از خدا نترسد خدا او را از همه چيز بيمناك مىسازد.
و امام صادق عليه السّلام به اسحاق ابن عمار فرمود:
يا اسحاق خف اللّه كانك تراه و ان كنت لا تراه فانّه يراك، فان كنت ترى انّه لا يريك فقد كفرت و ان كنت تعلم انّه يريك ثمّ برزت له بالمعصية فقد جعلته من أهون الناظرين إليك.
اى اسحاق آن چنان از خدا بترس كه گويا او را مىبينى و اگر تو او را نمىبينى او تورا مىبيند، پس اگر چنين مىپندارى كه او تو را نمىبيند بتحقيق كافر شدى، و اگر بدانى كه او تو را مىبيند و با علم به اين مطلب او را معصيت كنى او را از هر بينندهاى پستتر به حساب آوردهاى.
أسرارالصلاة ص : 204
پنجم آنكه: فريب نفس خود را نخورد، و اعمال و افعال خود را حمل بر صحت نكند، و در طلب عيوب خود «استقصا» و سعى نمايد، و به نظر دقيق در تجسّس خفاياى معايب خود بر آيد، و چون به چيزى از آنها بر خورد، در ازاله آنها سعى كند، و بداند كه هر نفسى عاشق صفات و احوال خود است، و به اين جهت اعمال و افعالش در نظرش جلوه دارد، و بدون تأمل و باريك بينى به عيوب خود بر نمىخورد، بلكه اكثر مردم از عيوب خود غافلاند، و خارى كه به پاى كسى رود زود مىبينند، ولى شاخ درختى را در چشم خود بر نخورند.
پس، طالب سعادت و سالك راه نجات را لازم است كه: از اصدقا و دوستان خود تفحص معايب خود را نمايد، و برايشان است كه او را مطلع سازند. بهتر آنكه يكى از دوستان مهربان را از ميان ايشان اختيار كند، و با او عهد نمايد كه مراقب احوال او باشد، كه او را از معايب او خبردار كند، و چون او را بر عيبى آگاه سازد شاد و خوشحال گردد، و از او منت پذيرد و در صدد دفع آن برآيد، تا آن صديق را اعتمادى به او به هم رسد، و چنان داند كه نيكوترين هديه در نظر او عيبى از عيوب اوست ، و ليكن اين چنين دوستى «عزيز الوجود» است، چون اغلب دوستان از خوشآمد گويى و اغراض فاسده خالى نيستند، و بسا باشد كه: بسيارى از غلطها در نظر غلط بينان هنر نمايد، و بعضى هنرها نزد ايشان عيب باشد. و بسا باشد كه: نفع دشمن در اين خصوص بيشتر باشد، زيرا كه دوست در مقام اظهار عيوب كم بر مىآيد، بلكه، چون نظر او نظر دوستى است گاه هست به عيوب او بر نمىخورد، و از اينجا گفتهاند:
و عين الرضا عن كل عيب كليلة و لكن عين السخط تبدى المساويا يعنى: «چشم دوستى و رضامندى از ديدن عيوب كند است، و ليكن ديده دشمنى اظهار بديها را مىكند».
پس دانا كسى است كه چون دشمنان او عيبى از او را ظاهر كنند، در مقام [1] امام صادق - عليه السلام - فرمودهاند: «أحبّ إخوانى إلىّ من أهدى إلىّ عيوبى». يعنى: «عزيزترين برادران دينى من، كسى است كه عيبهاى مرا به عنوان هديه، براى من بيان كند». ،
شكرگزارى ايشان بر آيد و چاره دفعش كند.
و از جمله چيزهايى كه در اين باب نافع است آن است كه: ديگران را آئينه عيوب خود كند، و آنچه از ايشان سرزند تأمل در قبح و حسن آن كند، و به قبح هر چه بر خورد بداند كه چون آن عمل از خود او نيز سر زند قبيح است، و ديگران قبح آن را بر نمىخورند، و پس سعى در ازاله آن كند. و طالب سعادت را واجب است كه در آخر هر شبانه روزى محاسبه اعمال و افعال خود را كند و آنچه از او سر زند به نظر در آورد، دفتر اعمال آن روز و شب را گشوده سراپايش را مرور كند، و تفحص نمايد از آنچه از او صادر شده، پس اگر بدى از او به وجود نيامده، و فعل قبيح از او سرنزده حمد خدا را به جا آورد، و شكر توفيق او را نمايد، و اگر مرتكب قبيحى شده باشد، با نفس خود عتاب كند و خود را ملامت كند و توبه و انابه نمايد.